کشف رسالت زندگی – هدف از زندگی چیست؟

همیشه از خودم می پرسیدم رسالت من توی این زندگی چی هست؟ تا اینکه بعد از دو سال فهمیدم ...

8

کشف رسالت زندگی – هدف از زندگی چیست؟

 

رسالت زندگی و کشف اون همیشه برام دغدغه بود و همیشه از خودم می پرسیدم :

من کی هستم ؟

چرا اومدم به این دنیا ؟

اومدم که چی بشه ؟

اومدم چه کار کنم؟

ته داستان قراره چی بشه ؟

به چی برسم؟

 

سوال می کردم ، کتاب می خوندم ، تحقیق می کردم ، می رفتم از آدمهای موفق می پرسیدم.

تا این که به این نتیجه رسیدم .

رسالت هرکس به سن ای که زندگی می کنه بستگی داره !

عجیب بود برام ولی دیدم درسته .

اما یک معیار براش پیدا کردم که به راحتی می تونید بفهمید رسالت دارید یا نه . قبلش بذارید بگم که چی پیدا کردم.

در روانشناسی عمق نگر یونگ زندگی رو به این چهار دسته تقسیم می کنند :

۱- ایگو- پرنت (ego-parent) : که حدودا تا ۱۲ سالگی هست . در این سن ما با ارزش های خانواده بزرگ می شیم . در این دوره رسالتمون این هست که مورد تایید والدینمون باشیم . به اصطلاح خودمون بچه خوبه باشیم. کارهایی انجام بدیم که مورد تشویق اونها قرار بگیریم مثل نمره بالا گرفتن و مودب بودن و درس خوندن و …

۲- ایگو – ورلد (ego-world) : این دوره دو قسمتی هست یکی ۱۲ تا ۲۱ و یکی دیگش ۲۱ تا ۳۵ هست. توی دوره ایگو ورلد ما می خوایم خودمون رو به جهان ثابت کنیم . برای همین خانواده ها شاکی میشن که نوجوانشون یاغی شده. در اصل یاغی نشده می خواد خودش رو ثابت کنه . میخواد بگه منم هستم. منم ببینید . کارهای خطرناک ممکنه بکنه . برای تایید دوستاش ممکنه هر کاری بکنه

قسمت دوم ایگو ورلد می خواد ثابت کنه من خودم به تنهایی می تونم کارهام رو بکنم . در واقع زمان شغل پیدا کردن و شغل عوض کردن هست. تا اینکه جات رو توی این عالم پیدا کنی. منطقه پول درآوردن و بدو بدو کردنه .

۳- ایگو- سلف (ego-self) :  معمولا بین ۳۵ تا ۴۵ هست . دوره ای که خیلی چیزها برات جذابیت شون رو از دست میدن و دلت میخواد توی حوزه خودت عمیق بشی. اینجاست که میگی « برای دل خودم می خوام کار کنم ، گور بابای …. »  جایی هست که کار دل می کنی. شاید دیگه چول برات جذابیت اش رو از دست بده و دلت بخواد فقط یه کار رو انجام بدی. کاری که دلت می خواد. فقط هم معیار دلت هست.

۴- ایگو – گاد (ego- god)  : این مرحله که بعد از ۴۰ و ۴۵ اتفاق می افته . دیگه بیخیال خودت هم میشی . فقط برای رضای خدا کار انجام میدی . برات هیچی مهم نیست، حتی خودت . فقط خدا برات اهمیت پیدا می کنه . یه جورایی شبیه فنا فی الله می مونه . اکثر پیامبران هم توی چنین سنی به رسالت می رسند. رسالتی که برای انجامش فقط یک انگیزه وجود داره : رضای خدا . و تمام پیامبران از همه چیزشون می گذرند : مال و اموالشون ، خانواده و حتی خودشون. اینجاست که بهش میگیم منطقه برکت و من بهش می گم منطقه جاودانگی.

این مسیری هست که هر فرد در زندگی اش طی می کنه .

عدد سن ها وحی خداوند نیست. ممکنه شما هیچ کدام از این مراحل رو طی نکرده باشی . مهم نیست شروع کن.

جالبه که مازلو در نظریه خودش هم همین رو گفته .

 

هرم مازلو - طبقه بندی نیازها
هرم مازلو

 

هرم مازلو میگه برای اینکه یک انسان به خودشکوفایی برسه باید مراحل زیر رو طی کنه . که قسمت های اول رو ببینید : قسمت های اول مربوط به بقا هست. همون ایگو ورد یونگ میشه .

در تئوری انتخاب ویلیام گلسر هم بقا یکی از نیاز های اساسی زندگی است .

خب سوال مهم اینه :

 

من چه کار کنم ؟ من چطوری رسالتم رو پیدا کنم ؟

 

بذار داستان خودم رو بگم که چطوری رسالتم رو پیدا کردم :

من یه مدتی سرگردان بودم و همش می پرسیدم که : « خب که چی؟ » . که ببینم تهش قرار چی بشه .

اولین کشف بزرگم این بود که :

ته ای وجود نداره ! مقصدی نیست! قرار نیست به جایی برسیم . همش همین مسیره و همش همین روزهاست.

چی شد که به این کشف رسیدم؟

رهایی از کمال گرایی خودم
خواندن مقاله

رفتم تحقیق کردم .

اگر رسالتم رو بذارم خرید خونه و ماشین چی میشه؟ دیدم خب تلاش می کنم و همه توان و انرژی ام رو میذارم تا بهشون برسم.

بعدش که رسیدم چی میشه؟ خب از داشتن شون لذت می برم .

عادی نمیشه ؟ چرا میشه .

یادم افتاد که وقتی گوشی خریدم خیلی ذوق داشتم . اما بعد از یک هفته هیچ حسی نسبت بهش نداشتم. برام تمام شده بود.

به خودم گفتم : پس خرید خونه و ماشین نمی تونه رسالت زندگی من باشه .

دوباره تحقیقاتم شروع شد.

رفتم از اونهایی که به قول خودشون رسالت داشتند بپرسم ببینم رسالتشون چی هست؟

اغلب سن شون بالای ۳۰ و ۴۰ بود .

اغلب نمونه ها این بود :

می خوام دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنم

می خوام سیستم آموزشی رو گسترش بدم

می خوام کیفیت زندگی مردم رو بالا ببرم

می خوام خوشحالی و شادکامی رو گسترش بدم .

و…

فهمیدم که :

 

ویژگی اول :

اینه که : دست یافتنی نیست. اونی دست یافتنی هست بهش میگن هدف .

هدف رو بهش میرسی و تمام .

اما رسالت مثل جاده می مونه . تو جاده ات رو انتخاب می کنی و از بودن در اون جاده لذت می بری . همین ! قرار نیست به جایی برسی. همین که تو جاده ی رسالت ات هستی لذت می بری .

 

رسالت من چیه؟
رسالت یه جاده است.

ویژگی دوم :

تا از مرحله بقا بیرون نیای . رسالت معنا نداره .

تا زمانی گرسنه باشی و لباس نداشته باشی و سقفی بالای سرت نباشه ، کشف رسالت زندگی بی معناست.

تمام کسانی که امروز الهام بخش ما هستند به اوایل کارشون که نگاه کنید صرفا یک کاری رو شروع کردند که بتونند نیازهاشون رو برطرف کنند به تدریج که نیاز مالی شون برطرف شد در اون کار عمیق شدند و درش معنا پیدا کردند. و گسترش اون معنا شد رسالت زندگی شون.

حتی خیلی ها به من میگن داستان آنتونی رابینز رو خوندی که ظرف هاش رو تو وان حمام می شست و وضعیت مالی خوبی نداشت؟ میگم آره.

اگر دقت کنی می بینی که همون آدم ه شغل داشت (نگهبان پارکینگ بود) توانایی خرید غذا و تامین یه سقف رو داشت که بتونه شب راحت بخوابه . لنگ غذا و جای خواب نبود. حالا وضعیت فعلی اش رو دوست نداشت و شروع کرد به تغییر. حداقل ها رو تامین کن . بعد رسالت خودش میاد.

 

ویژگی سوم :

جنس رسالت زندگی از جنس خدمت به مردم هست .  یعنی خدمتی که شما به این دنیا می کنید. خدمتی که از شما به یادگار می مونه . چون از جنس خدمت هست پس مقصدی نداره و همواره شما می تونید خدمتی رو به این دنیا ارائه کنید .

یکبار دیگه با هم رسالت های معروف رو مرور کنیم :

  • می خوام دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنم.
  • میخوام کمک کنم مردم شاد باشند.
  • می خوام زندگی مردم رو بهتر کنم.
  • می خوام خودم و دیگران در آرامش باشند.

می بینید که همه شون از جنس خدمت به دیگران هست. که اغلب در ناحیه ایگو سلف و ایگو گاد شکل می گیرند.

 

رسالت زندگی از نظر ادیان الهی چیست؟

 

براساس تحقیقات من تمامی ادیان یک هدف دارند و اون اینه که : من آدم بهتری بشم و زندگی بهتری داشته باشم.

و هر کدام از ادیان دستورالعمل هایی دارند که با انجام اونها من بتونم بهتر زندگی کنم .

پس هدف زندگی و رسالت اینه که : بهتر زندگی کنیم.

و این «بهتر زندگی کردن» از دید هر کسی متفاوت تفسیر شده.

به عنوان مثال در دین اسلام آمده که :

سوره ذاریات : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (۵۶)
و جنّ و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند. (یا در ترجمه ای دیگر : ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبودیت و بندگی)

و برای این عبد بودن کلی دستور العمل ارائه کرده . که ته همه این دستورالعمل های این بشه که من آدم بهتری بشم.

 

دقیق تر نگاه کنیم می بینیم که :

تمامی کارهایی که انجام میدیم برای این هست که خودمون و دیگران بهتر زندگی کنند.

کلا برای همین دور هم جمع شدیم و اجتماع رو تشکیل دادیم تا نیازهای همدیگر رو برطرف کنیم و کمک کنیم که بهتر زندگی کنیم.

شرکت در قرعه کشی ممنوع!
خواندن مقاله

و این دقیقا همون معنایی است که باید در زندگی خودمون و کارمون پیدا کنیم : ” کمک کنم زندگی مردم رو بهتر کنم ”

هر کسی این معنا رو توی شغلش پیدا کنه یه جور دیگه کار می کنه :

قنادی که شرینی می پزه تا لحظه های مردم رو شیرین کنه

آشپزی که غذا می پزه تا مردم از خوردن غذای خوشمزه لذت ببرند

کفاشی که کفش تولید می کنه یا تعمیر می کنه جوری که مردم از راه رفتن با اون کفش لذت ببرند

کار آفرینی که شغل ایجاد می کنه تا کسب درآمد کنند و از مرحله بقا خارج بشن.

 

خب همه اینها درست !

من چطوری رسالتم رو پیدا کنم که بتونم زندگی مردم رو بهتر کنم ؟

 

رسالت زندگی من
من چطوری رسالتم رو پیدا کنم؟

دو راه وجود داره که افراد مختلف می تونند رسالتشون رو کشف کنند :

۱- استفاده از زخم های زندگی و رنج هایی که کشیدید

خیلی از افراد معنا و رسالت زندگی شون رو براساس رنج و زخم های زندگی پیدا می کنند .

 

رسالت زندگی
رسالت زندگی بر مبنای رنج

 

به عنوان مثال فردی که رنج فقر و بی پولی رو کشیده حالا رسالت زندگی اش رو میذاره برای مبارزه با فقر .

یا کسی که بیماری خاص میگیره و به لحاظ درونی داغون میشه و می تونه خودش رو جمع کنه.

حالا میدونه که بقیه هم که این بیماری رو میگیرند دچار این رنج درونی میشن پس رسالت زندگی اش رو تعیین می کنه به افرادی که این بیماری خاص رو میگیرند کمک کنه از این حالت بیرون بیان و به زندگی عادی برگردند

(اگر دقت کنید توی همه این رسالت ها خواهید دید که  افراد کمک می کنند زندگی همدیگه رو بهتر کنند )

مثال دیگر : فردی معتاد میشه و زندگی اش از همه می پاشه بعد ترک می کنه و دوباره به زندگی برمی گرده .

ممکنه رسالتش رو این بذاره که به افراد معتاد کمک کنه که به زندگی برگردند.

یک مثال دیگه : فردی در کودکی از سیستم آموزشی ضربه می خوره! اذیت میشه ! نادیده گرفته میشه . بزرگ که میشه معنای زندگی اش رو میذاره به افرادی که در سیستم آموزشی تحقیر شدند و دچار بی ارزشی شدند دوباره به زندگی برگردند.

دکتر فرانکل نویسنده کتاب در جستجوی معنا میگوید زمانی که در زندان های آشویدس بودم تنها چیزی که من رو زنده نگه داشت معنای زندگی ای بود که برای خودم داشتم . و می خواستم نتایج تحقیقاتم رو به دنیا ارائه کنم . ( که چی بشه ؟ که زندگی مردم رو بهتر کنه )

 

۲- استفاده از موفقیت های شیرینی که کسب کردید.

تصور کنید یک غذایی که کاملا ناشناخته است رو به شما پیشنهاد میدن و براتون میارن . هیچی از این غذا نمی دونید. ابتدا پرس و جو می کنید که این چی هست ؟ بعد با شک و تردید یه مقدار کوچیک تست می کنید. می بینید خوشمزه است و تا آخر غذا رو می خورید.

غذا اینقدر خوب بوده که دلتون می خواد باز هم از این غذا بخورید. ازش عکس میگیرید . راجع بهش می نویسید . به دیگران توصیه می کنید . خاطره ی خوردن این غذا رو به اشتراک می ذارید و کلی ازش تعریف می کنید.

راستی یه لحظه تامل کنیم . چرا این کارها رو می کنیم ؟

یه سری لحظات خوب رو تجربه کردیم و دوست داشتیم دیگران هم این لحظات خوب رو تجربه کنند.

(ساده تر بگم من با انجام یکسری کارها زندگی ام بهتر شد و لذت بردم شما رو هم دعوت می کنم این کارها رو انجام بدید که زندگی تون بهتر بشه و لذت ببرید)

رسالت زندگی یک سری از افراد براساس لذت تعیین میشه. قاعده کار به این شکل هست .

یکسری کارها رو انجام دادم که به نتایج خیلی خوبی رسیده . کیفیت زندگی من رو افزایش داده و شادی و لذت زندگی من بیشتر شده . حالا رسالتم رو میذارم که از دیگران هم دعوت کنم این کارها رو انجام بدن که کیفیت زندگشون زیاد بشه.

(حالا کیفیت زندگی دیگران زیاد بشه ، چه ربطی به من داره؟ / قطعا ربط داره . موفقیت مثل تلفن می مونه خودت تنها داشته باشی به هیچ دردی نمی خوره . وقتی همه داشته باشند باعث میشه که همه لذت ببرند. هر چه زندگی دیگران بهتر بشه زندگی تو هم بهتر میشه)

کتاب زندگی با معنا – اثر آنتونی رابینز – معرفی کتاب
خواندن مقاله

چند مثال از رسالت زندگی :

فردی در یک کلاس آموزشی شرکت می کنه و زندگی اش متحول میشه، رسالت زندگی اش رو میذاره روی این که این مطالب رو به دیگران هم یاد بده . زندگی خودش بهتر شده ، به دیگران هم میگه شما هم بیاید استفاده کنید زندگی تون بهتر بشه.

فرد دیگه یاد میگیره چطوری کارآفرینی کنه و شغل ایجاد کنه. میره انجام میده و موفق میشه و زندگی خودش و اطرافیانش رو بهتر میکنه و رسالتش رو تعیین می کنه که کارش رو بیشتر گسترش بده تا شغل بیشتری ایجاد کنه و زندگی های بیشتری رو بهتر کنه .

فردی دیگه ای می بینه از غذا خوردن به شدت لذت می بره . رسالتش میشه این که جاهایی که غذاهای خوب درست می کنند رو به بقیه معرفی کنه یا اینکه خودش غذای خوب درست کنه به مردم بده تا همانطور که خودش از غذا لذت می بره دیگران هم از غذا لذت ببرند.

 

توی هر کاری میشه معنا پیدا کرد و زمانی که معنای خدمت به مردم رو در کارت پیدا می کنی دیگه دزدی و کم کاری و … نمی کنی.

 

معیار پیدا کردن رسالت زندگی چیست؟

 

از کجا بفهمم کارم و رسالتم رو درست تعیین کردم ؟

یک معیار وجود داره که فقط و فقط خودت می تونی تشخیص بدی.

معیار درست بودن رسالت : حال خوب خودت هست. اگر کاری که می کنی رو دوست داری و گذر زمان رو برای انجام دادنش حس نمی کنی، در جای درست قرار گرفتی وگرنه یه چیزی مشکل داره که باید پیداش کنی.

نمیگم کارت رو عوض کن میگم خودت رو بهتر بشناس.

خیلی از کارها رو ما دوست نداریم انجام بدیم . اما نتیجه ای که قرار حاصل بشه رو دوست داریم. پس انجام کاری که دوست نداریم برامون معنا داره. که فقط خودت می تونی تشخیص بدی.

به عنوان مثال : همین نوشتن مقاله برای من سخته ! الان که نگاه میکنم می بینم از دوهزار کلمه رد شده . دست درد گرفتم . اما برام معنی داره و از نوشتنش لذت می برم. کامنت های شما رو هم که بخونم بیشتر لذت می برم.

پس کاری که ازش لذت می بریم به معنای کار راحت نیست. به معنای اینه که دوست داریم اونو انجام بدیم چون برامون معنی داره . یا کمک می کنیم دیگران رنجی که ما کشیدیم رو دیگر نکشند یا دعوت می کنیم لذتی که چشیده ایم رو تجربه کنند. گاهی هم هر دو با هم هست.

 

یک راه دیگر برای کشف رسالت زندگی :

آموختن شخصیت شناسی هست.

(الان تو دلتون گفتید داره برای خودش تبلیغ می کنه. باشه )

من خودم از این راه رفتم و دارم بقیه رو هم دعوت میکنم از که از مسیر استفاده کنند.

چون اول خودت و توانمندی رو می شناسی . بعد می بینی که کجاها قرار بگیری می تونی موثرتر باشی . سپس مسیری رو انتخاب می کنی که دقیقا مطابق شخصیت خودت هست.

اگر خواستید مثل من از مسیر شخصیت شناسی استفاده کنید توصیه میکنم از تست های شخصیت شناسی استفاده کنید . به خصوص اول از تست mbti استفاده کنید.

هم چنین کتاب من در به صورت فیزیکی در وبسایت خودم و به صورت الکترونیک در سایت کتابراه هست که می تونید استفاده کنید.

 

کامنت های شما به من انرژی میده . ممنون میشم نظرتون رو بهم بگید.

اگر هم رسالت زندگی تون رو پیدا کردید توی نظرات با ما به اشتراک بذارید.

 

شما هنوز به این مقاله امتیاز نداده اید 🙁 اگر این مقاله براتون مفید بود ممنون می شویم امتیاز 5 ستاره ثبت کنید.


یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (6 رای ثبت شده, امتیاز میانگین این مقاله : 4٫17 از 5)
Loading...

8
نظر خود را جاودانه کنید :

avatar
4 تعداد نظرات
4 تعداد پاسخ ها به نظرات
4 Followers
 
نظرات دارای بیشترین پاسخ
داغ ترین نظرات
5 تعداد نظردهنده ها
محمد خیرآبادیامینحسن حیدریمنوچهرحسین شیرمحمدی جدیدترین نظردهنده ها
  خبرم کن اگر ...  
جدیدترین قدیمی‌ترین بیشترین لایک
خبرم کن اگر
امین
مهمان
امین

واقعا مقاله مفید و پر محتوایی بود این رو کسی میگه که خودش بالای ۲۰۰تا کحتاب در زمینه موفقیت و رشد فردی خونده

حسن حیدری
مهمان
حسن حیدری

با درود وسپاس بیکران از مطلب بسیار عالیتون
بسیار دقیق و ناشی از دانش سرشار شما استاد عزیز بود
شاد و پاینده باشید

منوچهر
مهمان
منوچهر

سلام خیلی عالی توضیح دادید .سپاس .

حسین شیرمحمدی
مهمان
حسین شیرمحمدی

سلام خیلی خوب بود
من با اون قسمت که مربوط به سن بود خیلی حال کردم
در کل عالی
دنیا را از قلم خوبت محروم نکن استاد.